خرید بک لینک
امروز طبق قانون 2 ساعت دیر اومدیم سر کار. منم از فرصت استفاده کردم و از خونه تا اداره پیاده, اومدم. یعنی مامی و پرستار اومدن خونمون ساعت هشت و ربع از خونه حرکت کردم و 5 دقیقه به 9 رسیدم اداره. دقیقا 40

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

الان دو شبه که تو خونه با آدرین تنهاییم. انقده خوبه. نمیدونم چرا ولی همیشه از تنهایی استقبال میکردم. این دفعه فکر میکردم با بچه بهم سخت میگذره. ولی راستشو بخواین ته دلم از اینکه همسر نیست احساس رضایت

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

سلام علیکم. بنا به درخواست مکرر دوستان و آشنایان تصمیم گرفتیم که توضیحاتی هر چند اندک در باب جشن تولد پسملی بدهیم. مثل همیشه دقیقا مثل همیشه که شخص من تصمیم به انجام کاری گرفتم به ناگه خواهر شوهر گرا

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

سلام. ساعت ۸ شبه همسر هنوز نیومده. تو راهه. آدرین هم خوابیده. موهاش خیلی بلند شده بود. دفعه قبل که بردیمش سلمونی قیامتی به پا کرده بود که تمام مغازه های بغلی می اومدن میگفتن تورو خدا این بچه رو ول کنی

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان بالاخره این سایت بلاگ درست شد تو اداره این سایت رو بسته بودن نمیدونم چرا. ولی با پیگیریهای مکرر و متعدد اینجانب بالاخره دوباره راه افتاد. امروز یکشنبه هست ما اینهفته 5 شن

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

چهارشنبه کلاس زبان داشتیم. من تکالیفمو انجام داده بودم. ولی همسر وقت نکرده بود انجام بده. اومد خونه گفت چیکار کنیم؟ منم از خدا خواسته گفتم خب کلاسو کنسل کن. اصلا حالشو نداشتم برم کلاس. حتی توان نداشتم

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

دیروز تو اداره بودم خاله زنگ زد که پسرتو بردار ببر واکسن, هاری بزنه. چون قرار بود از دکتر مرکز سئوال کنه و بعدش بهم خبر بده. منم سریع مرخصی گرفتم رفتم خونه طبق معمول پسره آویزونم شد تا شیر بخوره حدود 5

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

پسرم سرما خورد و همه کارهاش با منه. شبها سرفه میکنه از خواب بیدار میشه دیگه نمیخوابه و لج میکنه و در تمام این مراحل منم که باید پا به پاش بیدار باشم و بهش شیر بدم و به زور بخوابونمش. امروز نوبت دکتر

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

پس این بیخوابی,های شبونه کی تموم میشه. بخدا هلاک شدم. 16 ماه و نیمه که یک شب مثل آدم نخوابیدم. روز به روز هم بدتر میشه. دیگه به مرحله ای رسیده که بعد از 2 ساعت خواب اول شب، هر 10 دقیقه بیدار میشه شیر م

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

بدغذایی, آدرین واقعا برام معضلی شده. خیلی ناراحتم. خیلی غصه میخورم. خیلی حسودیم میشه به مامانایی که بچه هاشون راحت غذا میخورن. حتی حاضر نیست غذا رو امتحان کنه. اصلا لب نمیزنه. همه میگن از شیر بگیرش خو

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:31

صفحه بندی